-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
در شهر مرا غیر شما کار و کسی نیست فـریـاد اگـر هم بکـشم دادرسـی نیست یک عـمر از این بام به آن بام پـریـدم حالا که به بام تو رسـیدم نفـسی نیست بانـو! دل دل کـندن از این خـانه ندارم هر گوشۀ دنیا بـپرم جز قـفـسی نیست جان را که به لب آمده بستم به ضریحت جز مرگ در این لحظه برایم هوسی نیست ای کـاش سـرم گـوشـۀ ایـوان تو باشد آن دم که در این سینۀ تنگم نفسی نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
خدا را شکر گرچه تلخکامم از غم دوران نمکگیر توأم، خون تو دارد در رگم جریان نمکگیر تو بودن، خاک پر اعجاز! شیرین است که شهد آب شورت میشود شیرینیِ سوهان نه تنها در حرم، هر گوشهات ابری شود قلبم ملائک میرسند از راه با تسبیحی از باران زیارتـنامۀ اشکم همینکه میشود نـازل به بهجت میرسم کنج حرم در مجلس ایمان گواهی میدهد خون شهیدان تو در تاریخ برای جاودان ماندن فقط باید گذشت از جان تمام مردم زحمتکـش تو خوب میدانند که گاهی فرق دارد در میان سفره نان با نان خیابانهایت از نام شهیدان وطن سرمست به سوی عرش دل را میبرد بی دوربرگردان تو یادم دادهای، شهر کرامت! مهربانی را که هرچه سخت دستم میرسد، میبخشمش آسان تو مرهم میگذاری روی زخم هر که شد محرم به سامان میرسانی هرکه را شد بیسر و سامان به لبخند برادرهای دینی میخورم سوگند بمانم با تو ای شهر رفاقت بر سر پیمان و صبحی عاقبت در جمکران آغاز خواهد شد طلوعی که به شب با یک اشاره میدهد پایان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
تو ای رواق مـنـوّر ز پـرتـو اشـراق که هـست از تـو فـروغ کـرانـۀ آفـاق تو ای نمای بهشت برین به صفحۀ خاک که تافته است فروغت به جبهه نه طاق صفـای آیـنـهات روشـنای دیـدۀ مهـر ز تاب قـبهات افتاده مه به چاه محاق غـم و مـلال بری از دل مـقـیـم درت تو را به خُـلد برین است گوئیا میثاق ز خوان جود و نوالت برد به قصد شفا نصیبهای به صد ابرام قاسم الارزاق مطاف خلق جهان است ازآن حریم درت که آرمـیـده به خـاکـت حـبـیـبه خلاق به نام فـاطمه معصومه نعـت آن بانو کز اوست اهل ولا را حنایت و اشفاق از اوسـت کـعـبه آمـال عـاشـقـان ولا دیار قم به عیان و نهان علی الاطلاق فـروغ دیدۀ هـفـتم امـام کون و مکان سرور سینه هـشتم امیر عـرش وثاق تو مریمی که کتاب کمال و فضل تو را به چرخ چارم عیساست کاتب اوراق بـه قـامـت تـو بــرازنـده حُـلّـه عـفّـت به بـارگـاه تو بگشوده مکـتب اخلاق ملک به خاک درت در سجود با اخلاص فلک به چاکریت از مجره بسته نطاق تو آن سلاله پاکی ز نسل مصطفـوی که هست دفتر وصف تو را فلک وراق نـسیم چون گـذرد از حـریم بارگهـت کـنـند اهل ولا عـطرخُـلـد اسـتـنـشاق تو ای مسافر سرمنزل قبول افـسوس نشد نصیب تو جایی که بودیش مشتاق به یاد باب و برادر کـنی به خطه قـم گهی بطوس نظر منعطف گهی به عراق بنـام (عابدم) امـا ز عـاصیـان هـستم بخـواه بخـشش من از عـنایت خـلاق
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
قطره بودم در حریم قدسیات دریا شدم ذره بـودم با نـگـاهـت آسـمـانآرا شـدم زندگی میبُرد سمت تیـرگیهایش مرا دیده گرداندی به من؛ در روشنی پیدا شدم سنگی از جنس عدم بودم شبی کنج رواق توبه کردم از خودم، آئیـنهای زیبا شدم در جدالِ سخـتِ بین بـندگی و بردهگی دست پیش آوردی و از خواب غفلت پا شدم من نمیدانم کجا بودم!؟ چه میکردم!؟ فقط اینقـدر میدانـم از لـطـف شـما آقا شدم باز بود ابواب تو هر جا که درها بسته بود گرم بود آغوش تو هر لحظهای تنها شدم نور تو دست مرا در عین گمراهی گرفت پا به پا آورد تا در روضهها معنا شدم روضه خواندم نالۀ «یابن شبیب» آمد به گوش باز دلـخـون از غـم دردانۀ زهـرا شدم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
ای سـورۀ نـامـت، تـفـسـیـر أعـطـیـنـا زهـراتـرین زینب، زیـنبتـرین زهـرا خــیــر کــثـیــر تــو، آئــیــنــۀ کــوثـر نـامـت ســرآغــاز تـکـثـیـر خـوبـیهـا روشنتر از نوری، در نـور مستوری پـیـداتـریـن پـنهـان، پـنهـانتـرین پـیـدا مـاه مـقـیـم قـم، خـورشـیـد بـیتالـنـور در سـایـهسـار تـوست سـرتـاسـر دنـیا فـهـم زمین عـاجـز از درک اوصافت والا مـــقــامــی تــو در عـــالــم بـــالا وقتی که معصومان معصومهات خوانند در وصف تو لال است شعر و شعور ما از آه لـبــریــزم، از اشـک سـرشــارم این قـطره را دریاب، دریاب ای دریا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
شبی دل شسته بودم در زلال ربّـنا اینجا که عطری در صدایم ریخت بانگی آشنا اینجا شبی، زیبا شبی، پوشانده بودم قامت دل را لباسی سبزتر از مخمل نور و دعا اینجا چه عطر است این؟ که عطر کاظمین و طوس را دارد اگر قصد طواف هر سه را داری، بیا اینجا سپیده، آسمان و خاک اینجا جذبهای دارد که با سر میدود خورشید هم از طوس تا اینجا به یاد غربت لبتـشنگان روز عـاشورا عطش گل میکند در چشمۀ آئینهها اینجا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ورود حضرت معصومه سلاماللهعلیها به قم ( مدح حضرت)
آمدی و بـهـشت را با خود به دل ایـن کــویــر آوردی کوثرانه قدم زدی در شهر خـیـرهـای کـثــیــر آوردی آمـدی و مـشـام هر کـوچـه پُـر شده از شـمیم احساست یادگاری مادرت زهراست عـطر نـام تو، نـفحۀ یاست بـه لـب مـردمـان غـمـدیـده با حضورت تـبـسم آوردی آمدی با فـرشـتگـان از راه آسمان را سوی قـم آوردی با تو بـوی بهـشت پـیچـیده دمبهدم در فضای بیتالنور آسـمـان آمـده بـه پـابـوسـی آمـده تـا حـرای بیت الـنور خـاطـر آسـمـانیات انگـار گـاه گـاهی غـبـار غم دارد بـغـضهای شکـسـتۀ ناگـاه چـشمهایی که باز میبـارد چشمهایت دو چشمه کوثر شد یـــاد داری وداع آخـــر را دل خواهر چگونه تاب آورد حـسـرت دیـدن بـرادر را؟ آمـدی از مـدیـنـه تا ایـران راه را بر همه نـشان دادی تـو شـهــیــد ولایـتـی بـانـو در هـوای امام، جان دادی کـوچههای مدیـنه هم دیدند بانویی یکتـنه قیامت کرد از امام غریب خود آن روز آه تا پای جان، حمایت کرد تربـتـش بینـشانه است اما میرسد عطر و نفحۀ یاسش از کـنـار ضـریـح بـانـویی که شد آئـیـنهدار احـساسش به هـوای زیـارتش هر بار آمـدم دلـشـکـسـتـه تا اینجـا گـفتهام رو به صحن آئینه: الـسـلامُ عـلـیـکِ یـا زهـرا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
مهـماننـواز هـستی و مثل پیـمـبری با هـیـبـتی شـبـیه به ایـوان حـیـدری گـویا برای مـردم این شهـر مـادری آری تو صفحهای ز تفاسیر کـوثری وقتی حسن کریم و تو بانو کریمهای دیگر چه جای بردن حاجت به دیگری ای زینب رضا، کرمت بیکرانه است تو از تـبار حضرت ارباب بیسری سجاد و باقـری، نـوۀ پـاک جعـفـری آرامـش دل پـدری، چونکه دخـتری مثل رضاست کوی تو در شأن و مرتبت زینرو شدَهست این دل من چون کبوتری جود تو را به چشم خودم دیدهام عزیز هستم به صحن آینهات بسکه مشتری در کوی دوست جامعه خواندن غنیمت است با نیّت زیـارت هـادی و عـسـکـری حـالا قـدم قـدم ز حـرم دور میشـوم تا جمکـران رسیدهام این بیت آخری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ورود حضرت معصومه سلاماللهعلیها به قم ( مدح حضرت)
مـحـمـلـت خـوشخـرام میآمـد بــا شُــکــوه تـــمــام مــیآمــد محـمـلت بود و خـیل استـقـبال کــم مـحـلـی نـشـد زبـانـم لال! قم نگاهش لبالب از شرم است شامِ ویران که نیست! خونگرم است پـاکی و حُجـب، بـاورِ چشمش قــدم مـیـهـمــان سـرِ چـشـمـش تا توان داشت، احـترام گذاشت هرچه گُل داشت، روی بام گذاشت دمِ قــم گـرم! سـربـلـنـد شــدیـم از دعـایِ تـو بـهـرهمـنـد شـدیم چــادرت ذرهای غــبــار نـدیـد آفـتـابـی بـه نـی، ســوار نـدیـد با مَحـارم به قـم رسـیدی شکر سـرِ دروازهای نـدیـدی شـکـر قـم کـجـا! کـوفـۀ خـراب کجـا! تو کجـا! زینب و ربـاب کجـا! چه بگویم؟ رسیده جان بر لب! ای امــان از غــریـبـیِ زیـنـب دلش از دستِ روزگـار گرفت گـوشۀ دامـنـش به خار گـرفت بـه پَــرِ چـادرش شــرار افـتـاد صـبـرِ ایـوب از عـیــار افـتـاد وای از تـشـنگیِ شـببـوهـاش وای از هـق هـق الـنـگـوهـاش عـمهات اشک ارغـوان را دید خـنـدۀ نحـس خـیـزران را دیـد کوفه را بیعصایِ پیری رفت خاک عـالم سرم! اسیری رفت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
ما را خـدای حـضرت معصومه خوانده گدای حضرت معصومه انگـار روی عـرش خـدا هـستیم زیـر لـوای حـضـرت معـصومه قـم شـورهزار بود و گـلستان شد از خاک پای حضرت معصومه عمری به او "کریمه" لقب دادهست جود و سخای حضرت معصومه وا مـیکـنـد هــزار گـره، دسـتِ مشکلگـشای حضرت معصومه در زنـدگی غـریب نـشد هرکس شـد آشـنـای حـضرت معـصومه معـصـومـۀ امـام رضا بانـوست مولا، رضای حضرت معصومه مثل حـریـم شـاه خـراسـان است صحن وسرای حضرت معصومه در این حریم ذکر ملائک چیست؟ مدح و ثـنای حضرت معصومه " مَـن زارَهـا بِـقُـم فَـلَـهُ الـجَـنَّه " این شد بهای حضرت معصومه در این حرم طلا شده مسهامان با کـیـمـیـای حـضرت معصومه شـبهـای جـمـعـه زائـر اربابـیم در کـربـلای حضرت معصومه درمــان دردهـای دو عـالــم شـد دارالـشـفـای حـضرت معصومه شکـر خـدا ضریح دلم بـودهست یکعمر جای حضرت معصومه عــالــم گـدای حـاتـم طـایـی شـد حـاتـم گـدای حضرت معـصومه نـاقـابـل اسـت هـدیـۀ مـن، امــا؛ جـانـم فـدای حـضرت معصومه تعـجـیل در ظـهـور امـام ماست تنهـا دعـای حـضرت معـصومه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
دلی که عشق و ارادت به راستان دارد در آسـتـانـۀ قـم، سـر بـر آسـتـان دارد در آسـتـانـۀ قـم، از سـلالـۀ خـورشـیـد ودیعـهای است که انـوار جاودان دارد به یُمن مقـدم این تـابـنـاک اخـتر پـاک تـمـام خـطـۀ قــم، رنـگ آسـمـان دارد یگانه دخـتر معـصومهای که فرمودند زیـارت حـرمـش، اَجـر بیکـران دارد کسی که اشک ارادت درین حرم افشاند دو چشمِ تر، نه که "عَینان تَجریان" دارد درین حریم چرا موج میزند ملکـوت که سایه از پر و بال فـرشتـگـان دارد گرفته رخصت پرواز بین مشهد و قـم کبوتری که در این روضه آشیان دارد از این حـریـم مـقـدس اجازه میطلـبـد کسی که شوق نیایش به "جمکران" دارد چه مسجدی که ز گلدستههای زیبایش بــلال هــم، هــوس گـفــتـن اذان دارد کسی که میرود آنجـا میآورد با خود دلی که رایحـۀ صاحـب الـزمـان دارد میان شهر قم و جمکران جدایی نیست خوشا کسی که سفر سوی این و آن دارد ثنای حضرت معصومه حدّ معصوم است به شأن و شوکت او، شعر، کی توان دارد؟ به پـاکـدامـنـی مـریـم اسـت ایـن بـانـو که از مسیـح نـسب دارد و نشان دارد هنوز جای قدمهای اوست بیت الـنـور هنوز چشم به آن خانه، کهکشان دارد و از مجـاورت او ز شهـر قـم، تـابش فروغ علم به شـش گـوشۀ جهـان دارد قسم به عشق که شایستۀ نثار اینجاست اگر که اشک شما رنگ ارغوان دارد بهشت خواب و خیالیست بی محبت او ولای اوسـت که پـروانـۀ جِــنـان دارد در آزمایش عـلم و عـمل بکوش اینجا که سرسپـردگی دوست، امتحـان دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
شبیه ذره از خورشید میگیرم صفاتم را و قطرهقطره از حوض حرم آب حیاتم را گـذشـتم از خـیـابان ارم تا صحـن آئـینه که من در آسـتـانش دیدهام راه نجاتم را و دارم یادگاری از رواق هر شبستانش کمیل و آل یاسین، ندبه و عهد و سماتم را همینکه باز بالاسر زیارتنامه میخواندم ورق میزد زمان در من کتاب خاطراتم را محرمها حرم با دستهها «چل اختران» بود و زنی با اشکهایش باز میآورد ماتم را طواف آخرم دور ضریحش بود و بعد از آن... چه پایانی خوشی، در این حرم دیدم وفاتم را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
برآر از آسـتین معرفت دست دعا اینجا به آئـیـن دگـر بـر آسـتان کـبـریـا، اینجا به چشم دل نظر کن بر حریم دختر موسی که جان را میدهد آئینۀ لطفش جلا، اینجا مجو از خیل بیدردان دوای درد بیدرمان «اگر درمان درد خویش میخواهی، بیا اینجا» صدای قدسیان بشنو که میآید به گوش جان که دردت را دوا اینجا، که رنجت را شفا اینجا بریز اشک نیازی در نمازستان بیخویشی برآر آهی ز سـوز سیـنۀ دردآشـنا اینجا حریم یثرب و بطحاست گویی مرقد پاکش که نور آذین بُوَد چون ساحت اُمُّ القُرا اینجا فضای قدس، معراج حقیقت، بزم «اَو اَدنی» شب اَسری، فروغ جاودان مصطفی اینجا به نام او که خاک پاک او بوی نجف دارد که از او میتراود عطرِ جانِ مرتضی اینجا تو را پرواز خواهد داد تا اوج خداجویی ز بـام آشـنـایی، زادۀ خـیـرالـنّـسـا اینجا اگر مرد رهی پای ارادت نِه در این وادی که با دست طلب جمعاند مردان خدا اینجا برآی از ظلمت هستی، که خضر آمد به سرمستی به بوی چشمهسار زندگیبخشِ بقا اینجا منم «مشفق» غباری دامنافشان در هوای او که میجویم رضای او به تسلیم و رضا اینجا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
زدم چون ابرهایِ تشنه دیگر قیدِ تهران را گرفتم از کویر قـم نشانِ شهر بـاران را رسیدم در حرم، دنیا به کامم باز شیرین شد زیارتنامهاش انداخت یادم طعمِ سوهان را زمستان هم بیایی گنبدش پُر نور میتابد چنان که میبری از خاطرت سرمای سوزان را از این اعجاز بالاتر!؟ ببین علامه میسازد غبار سنگ فرشِ مرقدش طفل دبستان را اجابت در حریم قدسیاش قطعیست ای زائر! فقط کافیست بر لب آوری ذکرِ «رضاجان» را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
هر کس که نهادهست به این خانه قدم را از خاطر خود برده همان ثـانیه غـم را انـگـار که بـر بـال مـلائـک شده زائـر هر کس که گـذر کـرده خـیابان ارم را هـر قـدر حــرم آمــدم از یــاد نــبــردم آنبـار کـه بــا مــادر خــود آمــدهام را آبــاد شــد از پــا قــدم ابــر، بــیــابــان بخـشـیده وجـود از نظر لطف، عدم را در آیـنـهکـاریِ حـرم فـلـسفـه این است بـسـیار کـنـند از کَـرَم این طائفه کم را در جمع گـدایـانم و تـفـسـیر نمـودهست با یک نظـر لـطف خود آیـات کـرم را میخواست که وصفش کند اما نتوانست شاعر خجل از کار خود انداخت قلم را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
تو شعـرِ آمـده از آسـمـان، تو بـارانـی که مصرعی به زمین آمدی به مهمانی کویر، قبل تو با مرگومیر قافیه داشت سلام بر تو که این شعرِ مرده را جانی بمان و گرد و غـبار مـدیـنه را بتکـان تو سـهـمِ مـردمِ مـا از مـزار پـنـهـانی ببـخـش لـهـجـۀ مـا را سرِ تـلاوتتـان ای استخارۀ خـوب ای فـصیحِ قـرآنی! تو جان بخواه، که مهمانی و حبیبِ خدا که پـای هر نـفـسـت میدهـیـم قـربانی سـپـردهایـم گـدایـان صدا به در نـزنـند نشـسـتـهایـم درِ خــانــهات به دربـانـی مـراقـبـیـم که گـردی به چادرت نرسد به تارِ معـجـرتـان پـودی از پریـشانی مـراقـبـیـم نگـاهـی به سـمـتتـان ندود اگر چه چشمۀ پاکیست، چـشمِ ایرانی سـپـردهایـم بـه آتـش مـراقــبـت بــاشـد شنـیـدهایم برای که روضه میخوانی!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
سلام ای مرقدت از صبح بیت النور زیباتر سکوتت از صدای خندههای حور زیباتر همیشه دوست دارم بیشتر نزدیکتان باشم اگرچه هست گاهی گنبدت از دور زیباتر به چشم ما سر ظهـر خیابان ارم در قـم همیشه بوده از شبهای نیشابور زیباتر میان گریههای شوق از سمت ضریح تو صدایی میرسد از نغـمۀ ماهـور زیباتر به سویت آمدند از راههایی دور این مردم به شوق خندهای از "سعیکم مشکور" زیباتر عجیب این است بین این همه دلداده میبینم مدارا کرده با این وصلـۀ ناجـور زیباتر بسوزان دختر موسای عاشقها گناهم را میان شعـلههـای آتـشی از طـور زیـباتر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
بانو دلم کبوتر صحن و سرای توست یعنی که زائـر حـرم با صـفـای توست گویی به سمت کعـبۀ مقـصود میرود هرکس مسافـر حـرم دلـگـشای توست آن در که بر بهشت برین باز میشود از گـلـشـن مـقـدســۀ دلـربـای تـوسـت ای داسـتـان هـجـرت تو عـزّت آفرین ورد زبـان ما همه جا ماجـرای توست تـو خـواهـر امـام رئـوفـی، رئـوفـهای معصومهای و اُسوۀ زنها حیای توست ما را دعـای خـیـر شما میدهـد نجات چشمم به استجابت و حال دعای توست فـردای رستـخـیز شـفـاعت کنی از او امروز هرکسی که به زیر لوای توست بر محـمـل نـیـاز رسـیـدم حـضورتـان بانو قبول کن که «وفایی» گدای توست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
دل مرده است و پَر به فراسو نمیزند هر کس که سر به خـانۀ بـانو نمیزند جـبریل، صحـن آیـنـه را مثـل خـادمی با هـیچ چـیز جـز مـژه جـارو نمیزند وقتی که این حرم پُر از الطاف مادریست پـس بـا مــزار مـادرمـان مـو نـمیزند یک گوشه از فضائلتان «إشفِعی لَنا»ست زائر که بیجـهـت به شما رو نمیزند صد بار در بزن که در این شهر هر کسی بر سـیـنه دست رد بـزند... او نمیزند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
قدم قدم به حضورت چکیده اشک مدامم منم که شوق سراسر برای عرض سلامم برای اذن زیـارت پـر از تلاطم اشکـم برای عرض ارادت چه الکن است کلامم چنان غـبار رسیدم به خاکبـوسی دریا مرددم که خودم را در این حرم چه بنامم سلام میدهم از هر کجای شهر به سویت که با سلام تو آغاز گشته صبحم و شامم سلام بر تو! جگرگـوشهٔ عزیز پیـمـبر! سلام زهـرهٔ زهـرا، سـلام مـاه تـمـامـم سلام دختر بـاران! سلام کـوثـر قـرآن! سلام خواهر خورشید! نور چشم امامم! چه عطر و بوی ملیحیست در بهشت تو بانو رسیده رایحهٔ مشـهـد الـرضا به مشـامم چه آرزوی قشنگیست من شهید تو باشم چه آرزوی قشنگیست اینکه حُسن ختامم...
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
در کـنـار خـوبها گـمراه میآيد حـرم بـا تـمـام زائـرانـش راه مـیآیـد حــرم هیچفرقی نیست بین زائرانش، چونکه هم بـنده میآید حـرم، هم شـاه میآید حرم لحظهای خـالی نمیماند اگر دقت کنیم روزها خورشيد و شبها ماه میآيد حرم رتبهها برعکس دنیا میدهد اینجا جواب کـوه از شـوقِ تو مثـلِ کاه میآید حرم هرکه میخواهد ببیند قطعهای از عرش را راه خود را میکـند کوتاه؛ میآيد حرم بُعد منزل نيست وقتی که سفر روحانی است هر دلی هـرجا بگـويد "آه" میآيد حرم خوشبهحال هرکسی که ساکن شهر قم است گـاه میآيـد حـرم، بیگـاه میآيـد حـرم
: امتیاز
|
























